Spotify ، بهترین هدیه به برنامه‌نویسان

سلام ، فکر کنم که چون این اولین پستمه ، لازمه که خودمو معرفی کنم: من امیرحسینم ، دانشجوی سال اول (که تازه تموم شده) کامپیوتر و دوستان زمان راهنمایی و دبیرستان مهدی و احمدعلی که خوب، کنکور کار خودشو کرد و تونست فیزیکی جدامون کنه ولی خدا رو شکر هنوز دوستیهامون رو فراموش نکردیم ، برعکس خیلی‌های دیگه که کردن.

قرار شد که منم در کنار دوبرنامه‌نویس قدیمی اینجا، بشم برنامه‌نویس 2.5 و در کنار دوستان، دل‌نوشته‌هامون رو انتشار بدیم و در کنارش از اون جور مطالبی بنویسیم که تو نت زیاد گیر نمیاد. پس چند وقت یه بار به ما هم یه سری بزنید و یا مشترک RSSfeed ما بشین.

ضمنا خوشحال میشم اگر توییر من @tabaplus و اینستاگرم من 2taba رو هم دنبال کنید.

خیلی وقت پیش که بیشتر از الان به صنعت گیم علاقه‌مند بودم، یه ویدئو دیدم که توش تیم برنامه‌نویسی انجین شرکت Ubisoft رو نشون می‌داد و به غیر از نکات فنی جالبی که اون ویدئو داشت، این نکته‌اش برام جالب بود که تقریبا همگی هدفون‌های بسیار غولی از شرکت‌های درست و حسابی مثل AKG، Sennhieiser و BEATS روی کله‌هاشون بود و همزمان به شدت مشغول کدزنی بودند!

برای من که با ورود به راهنمایی، شروع کرده بودم به برنامه‌نویسی و هم تازه عادت کرده بودم که با تکلیف نوشتن‌هام آهنگ گوش کنم، خیلی جالب بود که اینها می‌تونن آهنگ گوش کردن رو با کد زدن هم انجام بدن.

سال‌های بعد که تو دبیرستان بیشتر کد زدیم، بیشتر به این نکته رسیدیم که انگار ناف کدینگ رو با آهنگ (معمولا پاپ و country) بریدن و انگار نمیشه بدون آهنگ کد زد و برای همین، همواره حجم عظیمی از موسیقی رو کاملا قانونی(!!!) دانلود می کردیم که موقع کار، حوصلمون سر نره.

حالا که به دانشگاه رسیدیم و کار کدینگیمون از قبل هم بیشتر شده، هر حجمی از دانلود هم به زودی تکراری میشه و دیگه داشتیم از کد زدن می‌افتادیم که معجزه رخ نمایی کرد: Spotify

اسپاتیفای یک سرویس آنلاین streaming موسیقیه که به شکل کاملا قانونی، اکثر موسیقی‌های عرضه شده توسط تمامی شرکت‌های شناخته شده عرصه موسیقی را در خزانه خود داره و بهتون اجازه میده که هر موسیقی‌ای که می‌خواهید رو با جستجو کردن، پیدا و پخش کنید و در کنارش هم تعدادی playlist آماده وجود داره که می‌تونید به اون‌ها هم گوش بدید یا playlist مورد علاقه خودتون رو بسازید.

ولی بهترین بخش اسپاتیفای بخش radio اونه که شما با انتخاب یک playlist شروع به گوش کردن به آهنگ‌هاش می‌کنید و در این بین، وقتی از آهنگی لذت بردید، کافیه این را به اسپاتیفای بگید تا آهنگ‌های بیشتری براتون آماده کنه که حدس می‌زنه با سلیقه‌تون سازگارتره. و واقعا هم در این کار استاده. در کمتر از 2 ساعت، بهترین آهنگ‌های عمر من رو اسپاتیفای ردیف کرد، در حالی که playlistیی که با اون شروع کرده بودم، تقریبا هیچ ربطی به آن آهنگ‌های عالیی که در ادامه‌ش اومدن نداشت!!

با این که اسپاتیفای برای کاربرای رایگانش محدودیت‌هایی قائل می‌شه، ولی چیزی از لذت این سرویس از دست نمی‌ره و لذت این که حقوق تولیدکنندگان موسیقی هم رعایت شده، همه‌ی سختی‌هاش رو جبران می‌کنه. تازه اگر هم خواستید می‌تونید در ایران با gift cardهای اختصاصی‌ش، سرویس premiumش رو خریداری کنید و از شر محدودیت‌ها هم خلاص شید.

به جرئت می‌توانم بگویم که درلیست Must-haveهای هر برنامه‌نویس نسبتا حرفه‌ای، یک هدفون باکیفیت به همراه اسپاتیفای جا داره و چون اپلیکیشن اون برای هر دستگاهی، قدیمی و جدید، (از سیمبین تا Windows Phone و حتی ویندوز و لینوکس) موجوده، هر بهانه‌ای برای آهنگ گوش نکردن رو از آدم می‌گیره.

زمین

زمین،
مانند دریاهایش مهربان است،
مانند جنگل هایش بخشنده است،
و مثل کوه هایش استوار می نماید.
کسی از درونش خبر ندارد.
زمین،
این موجود مهربانِ بخشنده، در دلش غوغایی دارد.
غم هایش را درون خود می ریزد، دلش به جوش آمده، اما هنوز مهربانی و بخشندگی اش را به بیرون عرضه می کند و خودش را استوار نشان می دهد.
نمی خواهد مردم زمین از دلش باخبر شوند. می خواهد آنان را خوشحال ببیند.
گاهی کنترل خود را از دست می دهد. بخشی از درونش را به بیرون می ریزد. گدازه های بی رحم زندگی را نابود می کنند…
اما این، درد او را تسکین نمی دهد. برعکس، درد مردمانی که او باعث آزرده شدنشان شده هم به مجموعه ی بی پایان دردهایش افزوده می شود.
تمام تلاشش را می کند که دیگر اندوهش به بیرون نپاشد.
می خندد؛ تا کسی اندوهش را نبیند.
استوار می نماید؛ حال آنکه از درون فروریخته…
دست کم، من و او هم را می فهمیم.

برای شورای ۹۳

از ۲۸ شهریور ۹۳ تا ۲۵ فروردین ۹۴ زمان خیلی زیادی برای شکل‌گیری دوستی‌ها نیست. در این مدت شاید بشود با هم آشنا شویم و کمی راجع به هم یاد بگیریم. ولی این موضوع در مورد من صدق نکرد.

اولین روز ورود به دانشگاه برای من مصادف بود با اولین روز ورود به کانون یاریگران. آن اوایل نمی‌دانستم قرار است این‌قدر با این بچه‌ها گرم بگیرم و دوست شوم که چیزی حدود ۶ ماه بعد، برای رفتن‌شان این‌قدر دلتنگ شوم.

ولی امروز، چهارشنبه ۲۶ فروردین ۹۴ حس دیگری دارم. من واقعن دلم برای این بچه‌ها تنگ می‌شود… مثل نامه‌ی تلخ خانم حجابی، لیست بلندی از افرادی که بودنم و فعالیتم در گروه را مدیون آن‌ها هستم ندارم. نباید هم داشته باشم، ۶ ماه زمان زیادی نبود…

ولی از همه‌تان متشکرم برای بودن‌تان، برای اعتماد به نفسی که به من دادید، برای این‌که به چشم یک ۹۳ای بی‌تجربه به من نگاه نکردید، برای این‌که اجازه دادید فکر کنم، برای این‌که از پردیسی بودنم متعجب شدید و برای تمام اوغات خوشی که بودن در گروه برایم رقم زد…

حرف‌های بیشتری بود، هست! ولی دوست دارم بتوانم کمی ساده و صمیمی به گروه نگاه کنم، حداقل در همین چند خط دل‌نوشته.

خداحافظ، شورای ۹۳ عزیز کانون (عزیز) یاریگران. نمی‌دانید چقدر دلم برای شما و آن روزها تنگ خواهد شد.. از همه‌ی شما بی‌اندازه متشکرم….

لطفن فایل readme.html وردپرس خودتون رو پاک کنید!

اگر دقت کنید خیلی از افزونه‌های امنیتی یکی از ابتدایی‌ترین کارهایی که می‌کنن پاک کردن ورژن وردپرس از خروجی سایته. چون دونستن همین چیز کوچیک می‌تونه به دوستان نفوذگر کمک کنه و کارشون رو راحت‌تر کنه.

امروز هم که با استاد درس کارگاه کامپیوتر بحث می‌کردیم بهم گفت که این رو از روی سایت (پوشه‌ی اصلی سایت) پاک کنم تا اون دوستان نفهمن که ورژن وردپرس من چیه. و خب در قالب یک نیم‌نوشته، خواستم این پیشنهاد رو به شما دوست وردپرس عزیز هم بکنم :)

من، ذهنم، آرامش…

ذهن آشفته‌ی من، پی یک آرامش می‌گردد.

ذهن من، حس پردازنده‌ای را داشت که یک لوپ بی‌نهایت تمام توانش را می‌مکد. به زانو در آمده بود. مثل وقتی فن سرفیس با تمام توانش می‌چرخد، تا زیر بار فشار زندگی‌اش نابود نشود.

از دور نوری دیدم.

کسی بود که گفت، حواسش به من است. هوایم را دارد.

حتا وقتی تمام دنیا به من پشت کنند، او با من است.

راست می‌گفت. قبلن هم گفته بود. می‌دانستم راست می‌گوید.

به او گفتم، مرا بِرَهان. له شده‌ام.

او شنید.

 

پروسس‌های ذهنم، هر یک در جای خود، با اولویت‌های مناسب قرار گرفتند. به جادو می‌ماند. لوپ پوینتر هنوز هم در حال چرخش است. شاید در حالت صبر… waiting…

یک پروسس، که مدت‌ها بود فعال نبود هم حالا فعال شد. پروسس مربوط به اوست.

تسک دیگر، که در گوشه‌ی ذهنم قدم می‌زند و گه‌گاهی، زیر چشمی به من می‌نگرد، یک پروژه است. شاید او هم در حالت صبر است، منتظر است که من نیم‌نگاهی به او اندازم.

جزء آخر، راوی است. می‌گوید. همین‌ها را می‌گوید.

 

لوپ پوینتر کمی داغ شده است. شاید تند می‌چرخد. بد نبود می‌شد یک delay در میانش افزود.

شاید هم می‌ترسد. این مسیر، تازه است. این شرایط، بحرانی است. ممکن است هر لحظه، شهابی به سر او بخورد. شاید هم شاخه گلی.

سپیدی و سیاهی برایش در هم آمیخته است.

نیم‌نگاهی به رخ این پروژه انداختم. بغض چهره‌اش را گرفته. یک چشمش به من است، یک چشمش به لوپ. گاهی هم در خودش فرو می‌رود. شاید خیالاتش، یا آرزوهایش را مجسم می‌کند.

 

همه‌ی این پروسس‌ها، دوست‌داشتنی‌اند. او، که جای خود دارد؛ پوینتر گاهی جیغ می‌کشد اما دوستش دارم؛ پروژه، راوی، دیگرانی که اکنون در خوابند، همگی سرسبزند.

من اجتماع همین‌هایم. من خودم هیچ نیستم.

شاید یک کلاس پایه، کلاس آدم. ولی آن‌چه مرا من کرده، همین تسک‌هایند.

 

حرف‌هایم تقریبن تمام شده بود، که ناگاه، در جایی، جمله‌ای را دیدم. خوبی فهمیدن، بی‌انتها بودنش است. می‌روی، می‌روی، ساحلی نیست.

دوستی این را گفته بود. راست می‌گوید انگار.

قصه‌ی من، قصه‌ی این پروسس‌ها، قصه‌ی فهمیدن است…

عیدتون مبارک!

من آدمی نیستم که پیامک تبریک و شعر و اینا بفرستم چون معتقدم شعر خوب یا وجود نداره یا انقدر باز-فرستاده شده که دیگه شعر خوبی برای تبریک نیست.

پس همین‌قدر صاف و ساده در حد چند خط نوشته/دل‌نوشته، عیدتون مبارک ;)

سال ۹۳ برای من سال متفاوتی بود، با درس خوندن شروع شد، بعدش درس نخوندم، کنکور دادم، پادکست نیو فولدر راه‌اندازی شد (با سرعت در کمال تعجب وارد شریف شدم (حتی پردیس شریف!)، با بچه‌های یاریگران اول آشنا و بعد سریعا دوست شدم، یک‌سری از دوستی‌ها ضعیف شدن و یک‌سری‌شون حتی قوی‌تر شدن، اوقات بسیار خوشی رو با سی‌شارپ داشتم و الان هم، ساعت ۹:۵ شب ۲۹ اسفندماه نشستم و دارم این‌ها رو می‌نویسم.

بزرگ‌ترین اتفاق سال از نظر خودم بچه‌های گروه یاریگران بودن. درسته که دوران دبیرستان (دوران درس خوندن اجباری – ویرایش سخت!) تموم شد و وارد دانشگاه شدم (a new era)، یه فضای جدید، آدم‌های جدید و کلی چیز جدید (دوران درس خوندن اجباری – ویرایش نرم!) ولی من آدمیم با احساسات و اولویت‌های un-normal. (و برای همین هم درس نخوندم. در ضمن این لزوما چیز خوبی نیست! ولی همینه که هست :) )

دوست دارم توی سال ۹۴ بیش‌تر درس بخونم، توی سال ۹۳ تلاش کردم پدیده‌های اطرافم رو مدل کنم، تصمیم گرفتم این کار رو ادامه بدم، بیش‌تر کتاب بخونم و بفهمم که خواستن ینی چی.

عیدتون مبارک ;) ای کاش همه‌مون تلاش کنیم سال ۹۴ آدم‌های بهتری باشیم…

تنهایی

دنیای من، گاهی بی‌کران است. انتها ندارد.

رنگارنگ و زیباست. مثل موسیقی بتهوون.

مثل صدای بچه‌هایی که در مهد کودک بازی می‌کنند.

 

اما…

دنیای من گاهی هم سرد و تاریک است.

فریاد گوشخراش تنهایی، تنها چیزی است که به گوش می‌رسد.

تنهایی، مونس شب‌های تاریک و سرد من است.

 

بی‌اختیار، در تاریکی به شیشه‌ی نورانی کامپیوترم خیره می‌شوم

و بی‌هدف می‌چرخم

در دنیایی که همان‌قدر مجازی است که دنیای بیرون.

 

هیچ موسیقی‌ای خوش نمی‌نماید

هدفون را از گوشم در می‌آورم و به گوشه‌ای پرت می‌کنم

تنهایی، تنها مونس من است.

 

ممکن بود که او، آنلاین بود. می‌گفتیم…

دنیا را زیر سوال می‌بردیم

خاطرات بد و خوب را می‌دیدیم

و می‌خندیدیم

تنهایی را از تنهایی‌اش به گریه می‌انداختیم…

 

شاید هم، او می‌بود

و کمی می‌گفتم

و کمی او می‌گفت

دلمان خوش می‌شد، به همین صحبت ها…

 

مونس شب‌های تنهاییِ من، تنهایی است.

آپدیت جدید افزونه‌ی Jadi2 و افزونه‌ی CE93 Oracle Mirror برای دست‌رسی به داکیومنت‌های جاوا بدون نیاز به … که یادم رفته بود دربارش بنویسم

حدود یک ماه پیش با یکی از بچه‌های دانشکده‌ی کامپیوتر، افزونه‌ی CE93-Oracle رو نوشتیم. یکی از دوستان زحمت بخش وب‌ش رو کشید که وقتی به oracle.ce93.ir می‌رید، محتویات docs.oracle.com رو نشون بده و oracle.ce93.ir/a هم محتویات docs.oracle.com/a رو نشون بده.

و من هم اول می‌خواستم از کدهای Jadi2 برای اون استفاده کنم که دیدم یک‌سری مشکل فنی داره و امکان‌پذیر نیست. اگه یادتون باشه گفتم در نسخه‌ی بعدی Jadi2 یه کاری می‌کنم که عکس‌هایی که توی jadi.net هستن رو هم خود کروم از jad2.undo.it لود کنه. برای این کار لازمه هر request رو چک کنیم و اگر مال ما بود، (ینی با jadi.net یا freekeyboard.net شروع می‌شد) رو به jadi2.undo.it ری‌دایرکت کنه.

پس از چند ساعت تلاش شبانه، اون شب تونستم راه خوبش رو پیدا کنم و تا فرداش افزونه‌ی CE93-Oracle آماده شد ولی آپدیت جدید Jadi2 به تعویق افتاد. ۸ روز پیش دوباره تلاشی کردم برای درست کردنش که به دلیل حوصله نداشتن متوقف شد و امروز با وجود این‌که حوصله نداشتم، چون برنامه‌نویسی حس خوبی به آدم می‌ده و پروژه‌ی اصلی‌ای که این روزها دارم روش کار می‌کنم هم به دلیل زیاد روش کار کردن خسته‌کننده شده برای چند ساعت، تصمیم گرفتم که بجای اتلاف وقت، جادی۲ رو درست کنم که حالا آمادست :)

در پایان هم لینک‌های چیزهایی که بالا معرفی کردم:

کد افزونه‌ی CE93 Oracle Mirror

خود افزونه‌ی CE93 Oracle Mirror

کد افزونه‌ی Jadi2

افزونه‌ی Jadi2

پی‌نوشت: این چند روزه، برنامه‌نویسی باعث شده من لذت‌بخش‌ترین روزهای این چند سال رو تجربه کنم. بخش زیادیش رو هم مدیون مایکروسافت هستم با پلت‌فرم معرکه‌ی دات‌نت.

phone2

من به کیا ویندوزفون رو پیشنهاد می‌کنم

خیلی وقت بود دوست داشتم راجع به ویندوزفون بنویسم. حالا با این موضوع شروع می‌کنم که آیا ویندوزفون رو به کسی پیشنهاد می‌کنم یا نه:

گوشی‌های بالارده :(high end) سلیقه + وفاداری!

ویندوزفون سیستم‌عامل خوبیه، من اگر بخوام بازم گوشی رده بالا بخرم ویندوزفون می‌خرم چون محیط خوبی داره، اثبات کرده که با وجود دوتا سیستم‌عامل تقریبا پرفکت هنوز هم میتونه خلاقانه و جالب باشه و می‌تونم با مشکلات‌ش کنار بیام. ولی هنوز یک‌سری مشکل جزئی و دردسر ساز داره و با اینکه تقریبا مشکل app gap رو حل کرده، ولی یکسری اپ‌هاش هنوز کمبودهای زیادی دارن (مثلن وایبر که به جرئت میتونم بگم بدترین اپ ویندوزفونه با اختلاف زیاد) که من میتونم باهاشون کنار بیام ولی خیلی‌ها نه. اون هم در مقایسه با پرچمدارهای اندرویدی که با سخت‌افزار خیلی قوی از پس سنگینی اندروید بر اومدن و اندروید به خوبی روشون اجرا میشه.

در مقابل اندروید و iOS تقریبا به پختگی رسیدن و مشکلات ریز ندارن، اپ‌هاشون خوب و کامله و اپ‌های خلاقانه‌ای هم روی این سیستم‌عامل‌ها هستن که ممکنه هیچوقت سر و کله شون توی ویندوزفون پیدا نشه.

دلیل دوم اینه که توی ویندوزفون شما باید اپلیکیشن‌های پولی رو بخرید و خوشبختانه هنوز راه درست و حسابی‌ای برای دور زدن این قضیه پیدا نشده (و اگر ویندوزفونی باشید، حداقل اینجا باید فرهنگ کپی رایت رو رعایت کنید :) ) ولی خب برای اون‌هایی که این فرهنگ رو ندارن (بی‌فرهنگا!) این قضیه کمی دردسر براشون ایجاد می‌کنه مخصوصا اگر علاقه زیادی به اجرای بازی‌های پولی داشته باشن و با گوشی‌شون زیاد بازی کنن.

گوشی‌های میان‌رده (midrange): ویندوزفون توصیه میشه

اینجاست که به مثال تریلی میرسیم: برای حمل بار تریلی شما به موتور خیلی قدرتمندی نیاز دارید. ممکنه موتور ماشین‌تون هم بتونه با تلاش خیلی زیاد اون بار رو حمل کنه ولی هرگز سرعت تریلی رو پیدا نمیکنه!

این داستان، داستان اندروید هم هست. اندروید سیستم‌عامل سنگینیه و برای اجرای خوب و روون نیاز به سخت‌افزار قوی داره (به ویژگی‌های سخت‌افزاری پرچمدار‌های اندرویدی یه نگاه بندازید) در صورتی که ویندوزفون خیلی تمیزتر ساخته شده و توی ویندوزفون ۸.۱، لومیا ۴۳۵ که تا این زمان پایین‌رده‌ترین گوشی ویندوزفونی محسوب میشه هم از نظر نرمی و حس خوب کار کردن با گوشی میتونه با پرچمدارهای اندرویدی رقابت کنه.

معمولن هم گوشی‌های میان رده سخت‌افزارهای خیلی قوی‌ای ندارن و بخاطر ساختار آشوب مانند سیستم‌عامل اندروید (دسترسی برنامه‌ها به خیلی جاها محدود نشده و اجازه دارن تقریبا هر وقت و هرجایی که دلشون خواست اجرا بشن و تو سیستم تغییرات اجرا کنن) بر اساس تجربه‌ی من، بعد از کمی استفاده، گوشی کند و اعصاب‌خوردکن میشه. البته نسخه‌های جدیدتر اندروید رو ندیدم و تست نکردم.

گوشی‌های پایین‌رده: ویندوزفون برنده بلامنازعه!

مساله تریلی رو که یادتون هست؟ اینجا کاملن خودش رو نشون میده. گوشی‌های اندرویدی پایین‌رده سخت‌افزارهای ضعیفی دارن که فقط توانایی پردازش Home Screen گوشی رو دارن و بعد از چند روز کار کردن گوشی به دستگاه غیرقابل‌تحملی تبدیل می‌شه که به سختی می‌شه باهاش کنار اومد.

در مقابل همون‌طور که گفتم گوشی‌های پایین‌رده ویندوزفونی از نظر performance، رقیب پرچمدار های اندرویدی هستن و سیستم‌عامل با مدیریت منابع، تجربه‌ی خوشایندی در اختیار شما قرار می‌ده.

مشکلات ویندوزفون

هنوز هم پای حرفم هستم که توی پایین‌رده، ویندوزفون با اختلاف زیادی بهتر از گوشی‌های اندرویدی عمل می‌کنه (و همه‌ی سایت‌هایی که اندروید رو با ویندوزفون مقایسه می‌کنن، هیچوقت راجع به گوشی‌های اندرویدی ۱۰۰ دلاری حرف نمی‌زنن) و حتی می‌شه گفت توی میان‌رده، ویندوزفون برنده‌ست. ولی حالا که مقایسه‌ها انجام شد، می‌خوام مشکلات ویندوزفون رو در مقایسه با گوشی‌های پرچمدار اندرویدی بگم.

  • کمبود اپلیکیشن‌های خلاقانه: اندروید و iOS بخاطر کاربرای بیش‌ترشون توجه برنامه‌نویس‌های بیش‌تری رو هم جلب می‌کنن و بنابراین کلی اپلیکیشن جذاب هست توی اندروید و iOS که توی ویندوزفون نیست. با این‌حال به عنوان مثال، ما ویندوزفونی‌ها 6tag رو داریم که بهترین کلاینت اینستاگرم توی همه‌ی پلت‌فرم‌های موجوده.
  • اپلیکیشن وایبر افتضاح: احتمالا مثل اکثر آدم‌هایی که گوشی هوشمند دارن (یا می‌خوان بگیرن) وایبر یکی از اپلیکیشن‌های ثابت شماست که هیچ‌وقت ازش بیرون نخواهید اومد. وایبر توی پلت‌فرم‌های دیگه رو تست نکردم ولی وایبر توی ویندوز ۸ و ویندوزفون افتضاحه.
  • تنظیمات نامرتب: این مشکل توی ویندوز ۱۰ برای گوشی‌ (ویندوزفون ۱۰ داریم! Windows 10 for Phone داریم!) برطرف شده و مثل ویندوز ۸ و ویندوز ۱۰، تنظیمات توی گوشی‌تون هم مرتب‌شده دیده می‌شن.
  • مدت زمان آنلاک شدن: این چیزیه که متوجه‌ش نخواهید شد مگر این‌که یه گوشی اندرویدی کنار دست‌تون باشه. (و دیروز من این تفاوت رو توی نکسوس ۴ و لومیا ۹۳۰ دیدم) که اگر اپلیکیشن‌های پویای مدیریت لاک‌اسکرین هم بریزید (مثل Tetra Lockscreen) این موضوع دردناک‌تر خواهد بود. ولی در شرایط عادی اذیت‌کننده نیست.
  • بلوتوث: مایکروسافت بلوتوث رو به پیشنهاد نوکیا به ویندوزفون اضافه کرد و تقریبا از ویندوزفون ۸ به بعد آپدیتی نداشته. بزرگ‌ترین مشکل‌ش در حال حاضر اینه که فایلی که دریافت می‌شه رو اگر با tap روی فایل به یه اپلیکیشن تحویل ندید (و فایل‌های zip رو نمی‌تونید به اپلیکیشنی تحویل بدید!) فایل توی فایل‌های سیستم‌عامل که هیچ دست‌رسی‌ای بهشون ندارید گم می‌شه!‍
  • وی‌پی.. : ویندوزفون توی نسخه‌ی ۸.۱، هنوز پشتیبانی خوبی نداره و امیدواریم با یکی شدن سیستم‌عامل توی ویندوز ۱۰، این مشکل هم برطرف بشه.

نتیجه‌ی نهایی: اگر توانایی خرید یه گوشی با سخت‌افزار قوی رو دارید و علاقه‌ای به طراحی و نرمی ویندوزفون هم ندارید و با App List طولانی و مرتب‌نشده (بر اساس حروف الفبا مرتب شده ولی مثل اگر دنبال Instagram باشید باید خودتون حرف i رو پیدا کنید و بعد از i انقدر برید جلو تا به Instagram برسید!) اندروید و iOS هم مشکلی ندارید، اندروید یا iOS گزینه‌ی خوبی هستن براتون ولی اگر دنبال گوشی میان‌رده یا پایین‌رده می‌گردید، گوشی‌های ویندوزفونی پیشنهاد می‌شن.

 

من پردیسی‌ام ولی دیگه موقع معرفی خودم نمی‌گم!

قبلا هم گفته بودم که در مورد بچه‌های پردیس توی دانشگاه جو منفی‌ای وجود داره چون مخالفت‌هایی با فلسفه پردیس وجود داشته و از اون طرف هم بچه‌های پردیس اون‌قدر ناشناخته هستن توی دانشگاه که به اون جو منفی بیشتر دامن میزنن.

من به شخصه برای بهبود این وضعیت تصمیم گرفته بودم که هرجایی که خودم رو معرفی میکنم بگم که پردیسی ام، این تلاشی بود که از من بر میومد، و این کار رو هم کردم. ولی این چند روزه متوجه شدم که انگار بعضی از دوستان برداشت‌شون از این حرکت این بوده که من برای خودنمایی این کار رو می‌کنم. بنابراین از این به بعد من پردیسی هستم ولی دیگه این رو موقع معرفی خودم اعلام نمیکنم (البته پنهان هم نمیکنم)!

پی‌نوشت: این نوشته قرار بود دو بخش داشته باشه که تصمیم گرفتم بخش دوم رو در قالب یه نوشته‌ی دیگه بنویسم.